شنبه 21 مهر ماه سال 1386

سلام بچه های عید فطرتون مبارک باشه

بچه ها جاتون خالی دیشب رفته بودم پارک با چنتا از دوستام

واییییییی خدا یه پیشی رو دیدم اونجا نشسته واسه خودش کز کرده یه گوشه گفتم پیشیییییییییییییی کجایی عمو بیا پیشم خشکله

در کمال نا باوری اومد پیشم وای خدا چه کیفی داد منم شرو کردم به نازیدنش

دوستام همه گفتن ویییییی دیگه دست به ما نزن ووووویی کثیفه ولی نبود

معلوم بود از این کوچولو هایی بوده که تو خونه بزرگ شده ولی حالا چون بزرگ شده بود انداخته بودنش بیرون

موش بخورتش

تا اومدم بغلش کنم که ازمون عکس بگیرن فرار کرد

بیچاره ترسیده بود

حیف شد

یکشنبه 15 مهر ماه سال 1386

من عاشق صدای خش خش برگهای خشکی هستم که زیر پاهایم خرد می شود

برگ های رنگارنگی که هر کدام گویای خاطره ای از فصل بهار است

آری من یک پاییزی هستم

من در یکی از روزهای پاییز به دنیا آمدم

روزی زیبا

می گویند در آن روز نم نم باران می آمد

و این دلیلست که من

عاشق نم نم بارانم

من عاشق روزهای ابریم

و درخت هایی که تر شده از سخاوت ابر ها

آری من یک پاییزی هستم

 

 

چهارشنبه 11 مهر ماه سال 1386

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوش بخت خوش بخته

جهانی که تو اون پولو نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره

دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی زاره

 

 

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خود کامه بدون بدون وحشت و تابوت

 

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانست

تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بست

دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه ی گندم

بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا

تصور تو می تونی بشی تعبیر این رویا

   1      2    >>